دشواری های سیاست در دوران پساهاشمی


هاشمی رفسنجانی و تیم محافظانش را در آن دوسالی که در مسیر ولی عصر و تجریش رفت و آمد داشتم بارها و بارها به هنگام بازگشت به خانه دیده بودم. دو موتور سوار، یک تویوتا ی لند کروز، اتومبیل حامل هاشمی و یک بنز قدیمی آمبولانس که تنها سرنشینش راننده اش بود و در انتهای کاروان حرکت می کرد. گاهی که می شد چند ثانیه ای به چهره اش در داخل آن بنز قدیمی آبی نگاهی انداخت، چهره تکیده و غالبا مغموم اش هم هویدا بود. چهره هاشمی تا اوایل دهه هشتاد شبیه مردی بود ک انگاری دایمن د رحال خنده است و پس از آن بیشتر شبیه مردی که گویی غم و اندوه بر چهره اش نشسته. قضاوت و داوری ها در مورد هاشمی رفسنجانی همواره ترکیبی از اظهارات ضد و نقیض بوده است، زیرا نه هاشمی شخصیتی بسیط و یک بعدی بود و نه دنیای سیاستی که او از جمله مهره های موثر آن تلقی می شد.

در فرهنگ ایرانی قضاوت در مورد چهره های برجسته غالبن با بیان احساسات شخصی و در دوگانه ای سیاه و سفید که به خوب و بد محصور می شود زیرا مختصات و ویژگی های "سیاست"هنوز که هنوز است در سنجه یک تحلیل و نقد درست و مبتنی بر علم سیاست، به رسمیت شناخته نشده است. حیات سیاسی هاشمی در برهه هایی رقم خورد که هیچ کدام شرایط یک دوره متعارف و عادی را نداشتند. سیاست ورزی او در دورانی آغاز شد که هیچکدام از انقلابیون تجربه "اداره حکومت "را نداشتند. طالقانی در زندان و بنا به گفته هم بندانش نگران آینده بود و ساعت ها قدم می زد و سیگار می کشید که :"بعد از این چه کنیم؟" و مهدوی کنی (بنا به نوشته عزت شاهی در کتاب خاطراتش) از اینکه فهمیده بود،" مملکت را نمی شود به این سادگی اداره کرد"(1)، زبان به گلایه و شکایت می گشود.

هاشمی در چنین فضایی ترجیح داد از عالم طلبه گی و مبارزه پا به دنیای سیاستی بگذرد که پیشتر پاکروان به آیت الله خمینی در مورد مختصات آن سخن گفته بود(2) و کار دشوار سیاست ورزی به شیوه ای متفاوت با آن نوع سیاست برعهده او گذاشته شده بود. پیداست که در اعصار مختلف تاریخ، تاکید بر اخلاق در سیاست به مفهوم آن اخلاق خودبنیاد و مبتنی بر حسن و قبح به نحویکه جامعه و حکومت را نیز سامان دهد هرگز مجال بروز نیافته و اگر یافته بود نیز دیر صباحی بیشتر نپاییده، بنابراین عجیب نیست که نام سیاست مدار واقع گرایی همچون هاشمی خیلی زود با مفهوم "مصلحت" عجیبن شد.

ارزیابی هاشمی رفسنجانی در قالب یک منتقد، مخالف یا معارض نظام اشتباهی فاحش است. هاشمی رفسنجانی جزیی از نظامی بود که خود از جمله معماران آن بود و به خوبی میدانست که نتیجه عملکرد این نظام بر قضاوت در مورد او نیز تاثیرگذار خواهد بود از این رو همواره تلاش میکرد که در مواقع حساس، میانجی منصفی میان مردم و حاکمیت باشد و در جهت تعدیل چالش های مرسوم میان این دو بکوشد( هرچند در سال های آخر، شیب او به جانب مطالبات مردمی بیشتر شده بود)، تلقی چنین وظیفه ای راه را بر اتخاذ مواضع تند از یک سو و بی تفاوتی در قبال برخی تخطی ها از سوی دیگر، می بست؛ در نتیجه تصویر هاشمی در چشم طیف تندروی هر دوسوی ماجرا تصویر مردی مرموز و منفعت طلب بود حال آنکه بخش میانه رو همواره به روش ها و ایده های راهگشای او برای رفع بن بست ها دل می بست. همین واقعیت است که به این پرسش ما پاسخ می دهد که چرا افرادی چون مرحوم عزت الله سحابی که در اوج قدرت هاشمی رفسنجانی و بواسطه انتقاد به سیاست های دولت وی، به زندان میروند در انتخابات بعدی باز به او رای می دهند و طیف عمده ای از هواداران امروزش از جمله منتقدانی هستند که پیش از این، هاشمی را در چارچوبی متفاوت با واقعیت های سیاست ورزی در ایران می سنجیدند.

دنگ شیائوپینگ در چین بر سر اصلاحاتی که در ذهن داشت تاوان فلج شدن فرزندش –به دست مخالفان- را داد و با وجود ستایش از سیاست درهای باز و ساختن چین امروز، سایه میدان "تیان آن من" بر کارنامه اش سنگینی می کند، تاچر نیز بواسطه سیاست های نئو لیبرال و خصوصی سازی ، عامل اصلی رشد اقتصادی تلقی می شود و از همین منظر مورد تمجید قرار می گیرد اما آتلانتیک گرایی در سیاست خارجی و غفلت از طبقه کارگر نیز به عنوان بخش منفی عملکرد او بر سر زبان هاست، بر همین منوال مردان و زنان بزرگی درتاریخ وجود دارند که اشتباهات شان به همان بزرگی است که افتخاراتشان و همین داوری در مورد آنان را سهل و ممتنع می کند . این دشواری ها در قضاوت، البته بدان معنا نیست که درنهایت نتوان دریافت که براورد کلی یک جامعه از یک چهره سیاسی چیست و در برآوردی کلی می توان حس جامعه در قبال آنان را دریافت .

هاشمی در طول حیات سیاسی خود در زمانه انقلابی گری دهه 50، آرمانگرایی دهه 60، تقابل سنت - مدرنیته در دهه 70و تقابل های بنیان برافکن دهه 80، به عنوان "مانع" وقوع بحران های بزرگتر عمل کرد بنابراین اگرچه در هر برهه چیزی وجود دارد که سایه سنگین آن برعملکردش خودنمایی کند اما رویدادهایی هم هستند که اگر ممانعت یا تعدیل او نبود می تواسنتند وسعتی گسترده تر از این بحران ها، پیدا کنند. این مساله البته به معنی چشم پوشیدن از آن کاستی ها نیست اما در نظر اوردن سیاست بدون هاشمی در چنددهه گذشته، تصویر ترسناکتری را در برابر چشم مان قرار خواهد داد. درگذشت هاشمی بی هیچ تردید، ضربه ای سهمگین بر پیکره اصلاحات و اعتدال خواهد بود. این جریان اکنون وزنه ای را از دست داده که علیرغم انکه در سال های واپسین، قدرت سخت خود را از دست داده بود اما قدرت نرم و چهره کاریزماتیکش، هم در مقام "عمل" اصلاح طلبان و اعتدالگرایان و هم در مقام "تعدیل شدت عمل" محافظه کاران، کارایی داشت.

بعد از هاشمی چنین وزنه و چهره ای در جبهه اصلاح طلبان و اعتدالگرایان وجود ندارد و این، کار را برا ی طیف مقابل به مراتب آسانتر خواهد کرد اما این سخن بدان معنا نیست که تنها طیف اعدال و اصلاحات از فقدان هاشمی زیان می بینند زیرا اگر بپذیریم که بخش عمده ای از ثبات ، عملگرایی و عقلانیت حاکم بر تصمیم گیری ها نتیجه تدبیر هاشمی بوده است، ناگزیر به پذیرفتن این نکته هستیم که در نبود او از امکان تعدیل برخی رویکردهای افراطی یا تصمیم های ناکارآمد نیزبه میزان زیادی کاسته شده است واین مساله، ریسک و هزینه رفتارهای سیاسی را در کشوری که فضای عمل نیروهای سیاسی، محصول تعادل و توازن میان قدرت های سیاسی بوده است، به میزان زیادی بالا می برد.

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

سایتهای رسمی

تبليغات نفتون نيوز

پیشخوان روزنامه ها

 

ورود به سایت



حدیث روز

حضرت مهدی (علیه السلام) ما أرْغَمُ أنْفُ الشَيْطانَ بِشَىءٍ مِثْلَ الصَّلاةِ، فَصَلِّها وَ أرْ غَمْ أنْفَ الشَّيْطانَ؛ با هيچ چيز مثل نماز، بينى شيطان به خاك ماليده نمى شود پس نماز را به پادار و بينى شيطان را به خاك بمال. بحارالانوار، ج 53، ص 182