در سوگ قوام‌السلطنه ثانی

هادی خسرو شاهین

روزهای سختی در پیش است؛ در فقدان آیت‌الله عرصه سیاست‌ورزی ایران دست‌خوش تغییر خواهد شد. دامنه و گستره‌ این تغییر همسنگ‌ و هم‌شأن آیت‌الله خواهد بود، آن هم به این دلیل که سیاست‌ورزی در تاریخ معاصر ایران بیش از آنکه متاثر از ساختارها و فرآیندها باشد، تحت‌تاثیر کارگزاران و بازیگران بوده است. حقیقت‌اش را بخواهید سیاست‌ ایرانی با تمام فراز و فرودهایش همچنان پای در سنت دارد و نه ردپایی در مدرنیته.
اگر در عالم غرب ابرسیاست‌مداران دار فانی را وداع می‌گویند و آب هم از آب تکان نمی‌خورد، در این سوی جهان مرگ یک سیاستمدار ویرانی یک فرآیند را رقم می‌زند. کم نبوده‌اند سیاستمدارانی که با مرگ‌شان پروژه‌شان را هم نیمه‌تمام برای جماعت ایرانی بر جای گذاشته‌اند. رمز و راز آن تداوم تاریخی و این گسست سیاسی به دو تجربه متفاوت از سیاست و حکومت در غرب و ایران بازمی‌گردد.
اگر در میان اجنبی‌ها سیاست، پروسه است نه پروژه و تحولات در ساحت جامعه و اجتماع راهی به ساختار سیاسی می‌یابد، در تجربه ایرانی این روابط دوسویه میان جامعه و سیاست هماره دچار عارضه بوده است و سکته‌های پیاپی. به همین دلیل هم پیشبرد مقوله مدرنیزاسیون و عبور از سنت هماره پشت دروازه‌های سیاست‌ورزی معطل مانده و مجالی برای راهیابی به اندرونی نیافته است؛ به همین دلیل هم آنها که در این مملکت به‌ غایت غریب از حیث سیاست‌ورزی تاریخ‌ساز شده‌اند و دستی بالا در تحولات منتسب به قدرت پیدا کرده‌اند، قبل از آن طریقت صعود در ارکان قدرت را آموخته‌اند.
از همین رو سیاست‌مدار بوده‌اند تا اندیشمند؛ اهل کیاست بوده‌اند تا اهل فضل و کرامت و به همین دلیل هم بازی قدرت را می‌دانسته‌اند تا اخلاق و حکمت نظری.
اگر ایران ما تا به امروز رد پایی از نوسازی و مدرنیزاسیون در ساحت و ساخت‌ سیاسی‌اش نمایان شده‌ است، نه به دلیل خاص و عقلانیت توده‌ها بوده است و نه دگردیسی حال و احوالمان در محیط جامعه و اجتماع.
هرآنچه به عنوان دستاورد در تاریخ معاصر‌مان از آن دم می‌زنیم از برکت همین جماعت اقلیت محض در ساخت و سامان قدرت بوده است. از این حیث همه مدیون همین نخبگان در قدرت و نه نخبگان علیه قدرت بوده‌ایم. از عباس‌میرزا، امیرکبیر، قائم‌مقام فراهانی تا قوام‌السلطنه، فروغی و مصدق همه نمادها و سمبل‌هایی هستند از آنچه تا به امروز سیاست و حکومت را در حد مقدورات دستخوش تغییر و تحول ساخته‌اند.
اگر عباس‌میرزا نبود، احتمالا هیچ گاه ایران نه امکانی برای نوسازی دستگاه زوال‌یافته نظامیان می‌یافت و نه بارقه‌های تفکر و تامل در عقب‌ماندگی‌هایمان نسبت به جهان غرب.
اگر امیرکبیر نبود، احتمالا ایران همچنان در نوسازی دستگاه بوروکراسی‌اش باید دست‌و‌پا می‌زد و طعم سامان و نظم اداری و سیاسی را کمتر به‌ خود می‌دید. اگر فروغی نبود، احتمالا در شهریور 1320 نه خبری از جابه‌جایی مسالمت‌آمیز قدرت در پیش بود و نه تدارکات مفصل برای به‌ راه انداختن مقدمات پارلمانتاریسم در ایران. اگر قوام نبود، شاید هیچ گاه ایران تجربه سیاست موازنه‌سازی میان انگلیس و روسیه با اهرم آمریکا را به چشم نمی‌دید و احتمالا زیر پای پوتین‌های اجنبی‌های قزاق تا سالیان سال در درد و محنت بود.
با چنین منطقی می‌توان به هاشمی رسید و عملکردش را پس از پیروزی انقلاب اسلامی مورد مداقه و تحلیل قرار داد. قرار نیست از این اندک بازیگران نوگرا در تاریخ‌مان اسطوره بسازیم و آنها را در مقام بت‌های عالم سیاست‌مان بنشانیم. از این بزرگنمایی نقش سیاستمداران نوگرا، شاید فقط بتوان به این درک و تحلیل رسید که تاریخ ایران هیچ گاه میزبان نوسازی و مدرنیزاسیون بدون نخبگان هواخواه آن در قدرت نبوده است.
از همین رو نمی‌توان و نباید از نقش‌آفرینی هاشمی در پایان دادن به جنگ 8 ساله، آغاز حرکت اصلاحات اقتصادی در ایران در اواخر دهه 1360 و همچنین بنیان گذاشتن سیاست خارجی تنش‌زدا نه‌ تنش‌آفرین غفلت کرد.
اگر هاشمی نبود، احتمالا همه این پروژه‌ها نیز در ساحت قدرت نه ره به جایی می‌برد و نه امکانی برای ظهور و بروز می‌یافت؛ اگرچه این دغدغه نوسازی در میان نخبگان در قدرت هماره آنها را با مانع‌تراشی‌های نخبگان دل‌در‌قدرت مواجه ساخته، ولی برکات حداقلی چنین دغدغه و تقلایی را هم نصیب ایران و تاریخ‌اش کرده است.
...ادامه در پایین

اما با مرگ هاشمی که به کیاست شهره بود و رمز و راز قدرت می‌دانست و در عین حال در کسوت یک سیاستمدار طرفدار نوسازی تمام‌قد آرزوها و خواب‌های برخی از جماعت میلیونی ایرانیان را در ساحت قدرت تعبیر می‌کرد و به واقعیت نزدیک‌تر، احتمالا همه آن آرزوها را باید به گور سپرد. اگرچه هاشمی در سال‌های اخیر با روزهای اوج خود فاصله داشت و حتی طعم تلخ ردصلاحیت در انتخابات ریاست‌جمهوری را چشید، اما او هنوز اثرگذار بود و آنچنان که مخالفان دموکراسی‌خواهش دم می‌زدند به سیاستمداری بی‌خاصیت تبدیل نشده بود؛ چراکه اگر او نبود احتمالا رویداد تاریخی خردادماه 1392 نیز در دسترس نبود. او با همه ناکامی‌های سال‌های اخیرش فرصت‌ساز و در انتظار روزنه‌هایی برای پیشبرد پروژه و آرمان دیرینه‌اش بود.
این فقط هاشمی نبود که در 19 دی‌ماه 1395 سکته کرد، سیاست ایرانی نیز در روزهای پیش‌رو دچار سکته خواهد شد و محروم از نقش‌آفرینی یک نخبه‌ موثر در پیشبرد پروژه مدرنیزاسیون و نوسازی در ایران. همان‌طور که امیرکبیر پروژه‌اش را برای ایران ناتمام گذاشت، هاشمی نیز با فقدانش نوسازی اقتصادی و سیاسی را در کما فروخواهد برد.
@sahandiranmehr

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی

سایتهای رسمی

تبليغات نفتون نيوز

پیشخوان روزنامه ها

 

ورود به سایت



حدیث روز

حضرت محمد صلى الله عليه و آله و سلّم : إنَّ العبدَ لَيَرفَعُ يَدَهُ إلى اللّه ومَطعَمُهُ حَرامٌ ، فكيفَ يُستَجابُ لَهُ وهذا حالُهُ ؟! همانا بنده دستش را (براى دعا) به درگاه خدا بالا مىبرد در حالى كه خوراكش حرام است ؛ با چنين حالى ، چگونه دعايش مستجاب شود ؟. إرشاد القلوب : 149 منتخب ميزان الحكمة : 196